عبد الله قطب بن محيى
62
مكاتيب عبد الله قطب بن محيى
نذر صرف كنند . و ايشان كه اهل عمايت و تقليداند و ايشان را همتى در تحصيل بصيرت نيست و همت ايشان در استيفاى شهوات است و تمتّع به لذات ! آمن نيستند كه غيرت الهى در مقام ابتلا و امتحان براى تميز ذو همّت بصير از مقلّد مستهان استفاضهاى مقابل استفاضهء آن حق كه ايشان از روى اتفاق برآنند ، ايشان را پيش آرد و اگر همه از قبايل جن و ابالسه باشد ! كه در حين نزع پيرامون ايشان برآيند به شكل اقارب و گذشتگان ايشان و گويند : ما پيش از شما به آن جهان رفتهايم و حال آنجا نيكو دانسته ، دين حق دين ترسايى است ، تا هنوز رمقى از حيات باقى است به آن دين گرويد تا نجات يابيد ! آه كه مقلّد مستهان را در اين وادى امتحان چه پيش مىآيد ، ندانم كه چگونه ايمان از آن عقبه خواهد گذرانيد و از غارت شيطان چگونه امان خواهد يافت ؟ الامان الامان من زوال الايمان و شرّ الشيطان . نى نى صاحب تقليد را فكرى بهتر از اين به حال خود بايد كرد و كار به آن روز نبايد گذاشت كه حال آن روز معلوم نيست كه چگونه بگذرد ، و اگر بر جلافت خويش اعتماد مىكنند نكنند كه امر آنجا از آن اشدّ است كه به قوّت جلافت مقاومت با آن توان كرد . چون ابليس به تمام كيد خود ظهور كند ، جز به قوّهء حق بر او غالب نتوان شد . جلافت قوّهاى است نفسانى ، به قوّهء نفسانى بر قوّهء شيطانى گاهى كه از مقام قوّت خود ظاهر شود ، غالب نتوان شد ! و بصيرت و تقليد دو مشرب است ، هركس را كه مشرب از بصيرت است در همه باب مؤيّد است به اصابت فهم و ثبات رأى ، هم در كليات دين و شناخت ارباب آنكه انبيايند و تابعان ايشان و هم در تفاصيل دين و شناخت ارباب آنكه ورثهء انبيايند از اهل علم و بينش . و در هيچ يك از آن دو او را تزلزل و ارتياب و شك و اضطراب روى ننمايد . و آنان را كه مشرب از شورابهء تقليد است ، اگر از روى اتفاق بر آنچه حق است واقع باشند ، از ثبات رأى و استقامت حال محرومند و دواعى امتحان كه برانگيختهء سلطان غيرت است از هر سو در كمين كه چگونه صورتى سازد كه آن رسم اعتقاد